چند بخشی

چند بخشی

بخش های متنوع از همه چیز
چند بخشی

چند بخشی

بخش های متنوع از همه چیز

کشف یک رخنه جدید در فیس‌ بوک

یک محقق هندی رخنه امنیتی تازه‌ای در فیس‌بوک کشف کرده که به هکرها اجازه می‌دهد تا بتوانند عکس‌های ذخیره شده در فیس‌بوک را حذف کنند.

 Arul Kumar در این باره گفته است که این رخنه در رده امنیتی بحرانی قرار گرفته و از طریق هر مرورگر با هر نسخه‌ای قابل سوء استفاده است. همچنین می‌تواند از طریق دستگاه های موبایل از این رخنه سوء استفاده کرد.

Facebook Support Dashboard برای ارسال درخواست‌های Photo Removal مورد استفاده قرار می‌گیرد.

این درخواست‌ها توسط کارکنان فیس‌بوک بررسی می‌شود یا درخواست‌ها می‌توانند به طور مستقیم برای صاحب عکس فرستاده شوند. سپس لینکی برای حذف عکس ایجاد می‌شود که اگر توسط صاحب عکس کلیک شود، آن عکس حذف می‌شود.

هنگام ارسال پیام، دو پارامتر Photo_id و Owners Profile_id آسیب پذیر هستند. اگر این پارامترها تغییر کنند، هکرها می‌توانند هر لینک حذف عکس را بدون آگاهی صاحب آن دریافت کنند.

هر عکس دارای مقدار "fbid" است که می‌توان آن را از طریق URL فیس‌بوک یافت. پس از آنکه شناسه عکس امن شد، دو حساب کاربری فیس‌بوک یکی به عنوان فرستنده و دیگری به عنوان گیرنده می‌تواند برای دریافت "لینک حذف عکس" مورد استفاده قرار گیرد.

Kumar گفت: هر عکسی می‌تواند از صفحات کاربران برداشته شود، تصاویر به اشتراک گذاشته شده و برچسب گذاری شده می توانند حذف شوند و عکس‌ها می‌توانند از گروه‌ها، صفحات و پست‌های پیشنهاد شده بدون محدودیتی برداشته شوند.

Kumar به دلیل کشف این رخنه از طرف برنامه Bug Bounty برنده جایزه شد. این برنامه محققان را ترغیب می‌کند تا یافته‌های خود را گزارش داده و جایزه مالی دریافت کنند. رخنه موجود در فیس‌بوک برطرف شده است.

بالاخره مایکروسافت نوکیا را خرید!

بالاخره مایکروسافت نوکیا را به قیمت 7.2 میلیارد دلار خرید.
 
خرید بخش "موبایل و سرویس های نوکیا" توسط مایکروسافت نهایی شد و معامله و انتقال رسمی تا اوایل سال 2014 انجام خواهد شد.

مایکروسافت با اعلام رسمی خرید کمپانی نوکیا، دلیل ورود به بازار گوشی های هوشمند را به صورت مستقل برای کارشناسان تبیین کرد.

چندی بود که شایعه خرید نوکیا توسط مایکروسافت به گوش می رسید که بالاخره این اتفاق افتاد.{لینک}

در این معامله بخش هندست و موبایل و سرویس های مرتبط با آن متعلق به مایکروسافت خواهد شد. از 7 .2 میلیارد دلار معامله شده، 5 میلیارد دلار متعلق به بخش موبایل و سرویس های متعلق به آن و 2.2 میلیارد دلار نیز متعلق به حق ثبت اختراعات و مجوزهای قانونی و لیسانس های مربوط به نوکیا است.
از فوریه 2011 این دو کمپانی با توسعه سری لومیای نوکیا و ویندوز فون، همکاری های جدیدی را آغاز کردند.

ویندوز فون بعد از آی او اس اپل و آندروید گوگل، رتبه سه را در بازار دارد و مایکروسافت می خواهد استراتژی جدیدی برای ورود به بازار را تجربه کند.

تری مایرسون، از مدیران مایکروسافت البته اعلام کرد که این بدان معنا نیست که همکاری با سایر شرکایی که ویندوز فون استفاده می کنند را قطع کنند بلکه به همکاری خود ادامه خواهد داد. وی تاکید کرد که این باعث تقویت سیستم عامل ویندوز فون هم خواهد شد چرا که شرکای سخت افزاری همچنان به همکاری با مایکروسافت ادامه می دهند.

از این به بعد باید شاهد تحولی عمده در بخش موبایل و گوشی های هوشمند و حتی تبلت مبتنی بر ویندوز باشیم.

استیو بالمر که هفته پیش از بازنشسته کردن خود در 12 ماه آینده خبر داد، بعد از خرید 9.3 میلیارد دلاری کمپانی اسکایپ، خرید نوکیا را با رقم 7.2 میلیارد دلار در کارنامه مدیریتی خود به ثبت رساند.

خیلی ها استفان الوپ مدیر سابق مایکروسافت را اسب تروای مایکروسافت نامیدند که بعد از مدیر شدن در نوکیا (در سمت CEO) توانست نقشه پیچیده ای را به اجرا بگذارد و حالا در ازای خوش خدمتی باید در راس واحد نوکیا در مایکروسافت بماند.

تصویر متحرک؛ سبقت حرفه ای!

سبقت حرفه ای!

تصویر متحرک؛ سبقت حرفه ای!
  تا بارگذاری کامل تصویر صبور باشید

اولین ارتباط اینترنتی مغز به مغز در دنیا

محققان دانشگاه واشنگتن برای اولین بار یک ارتباط مغزی غیرتهاجمی انسان به انسان را اجرا کرده‌اند که در آن یک محقق توانست توسط اینترنت یک سیگنال مغزی برای کنترل حرکات دست محقق دیگر ارسال کند.

 یکی از محققان با نام راجش رائو با استفاده از نگارش‌های الکتریکی مغز و نوعی تحریک مغناطیسی یک سیگنال به مغز آندره استوکو در سوی دیگر حیاط دانشگاه فرستاده و انگشت وی را بر روی صفحه کلید حرکت دادند.

 اولین ارتباط اینترنتی مغز به مغز در دنیا

در این آزمایش، رائو در آزمایشگاه خود نشسته و یک کلاه متصل به دستگاه الکتروانسفالوگرافی برای خوانش فعالیتهای الکتریکی مغز به سر داشت. استوکو در آزمایشگاه خود در حیاط دانشگاه قرار گرفت و یک کلاه شنای بنفش با دستگاه سیم‌پیچ تحریک مغناطیسی ترانس‌کرانیال که در قشر حرکتی چپ مغز وی قرار گرفته و حرکت دست راست وی را کنترل می‌کرد، به سر داشت.

رائو به صفحه رایانه که نشانگر یک بازی ویدیویی ساده بود، نگاه می‌کرد. هنگامی که قرار بود یک توپ به سوی هدف پرتاب شود، وی تصور کرد که دست راست خود را حرکت می‌دهد و سیگنال مغزی او باعث شد تا اشاره‌گر بر روی گزینه شلیک قرار بگیرد.

تقریبا در همان زمان، استوکو که از گوشیهای حذف صدا استفاده کرده و به نمایشگر رایانه نگاه نمی‌کرد، بطور غیر ارادی انگشت سبابه دست راست خود را برای فشردن کلید فاصله بر روی صفحه‌کلید روبروی خود حرکت داد. به گفته استوکو، احساس حرکت غیر ارادی انگشت وی شبیه به تیک عصبی بوده است.

این فناوری تنها به خوانش برخی انواع سیگنالهای ساده مغزی و نه تفکرات فرد پرداخته و به دیگران اجازه کنترل فعالیتهای فرد بر خلاف میل وی را نخواهد داد.

مردی که همیشه دیر می‌کند! +عکس

باشگاه خبرنگاران: دیر کردن و تاخیر برای رسیدن به قرار های کاری عملی جالب نیست زیرا شخصیت هر فردی به خوش قول بودن و البته اعمیت دادن به زمان است که شکل میگیرد. افرادی که تاخیر دارند معمولا افرادی که دیرکرد دارند قابل اعتماد نخواهند بود.

  دیرکردن برای رسیدن به جایی به دلایل مختلف ممکن است به وجود آید برای مثال گیر کردن در ترافیک یا پیش آمد مشکلی عجیب می تواند دلایل خوبی برای دیر کردن باشد اما به تازگی افرادی با بیماری دیرکردن نیز پیدا شده اند.

"جیم دونبار" مردی 57 ساله است که تا به حال برای هیچ کاری نتوانسته است به موقع خود را به مقصد برساند و همیشه به عنوان یک مرد بی مسئولیت شناخته می شود. او در آخرین جلسه ای که با پزشکان داشت نیم ساعت دیر رسید و الببه متوجه موضوعی بسیار عجیب شد.

مردی که همیشه دیر می‌کند! +عکس

آقای دونبار به گفته پزشکان دچار بیماری "دیرکردن" شده است که مشکلی بسیار نادر بوده و کمتر کسی در دنیا به آن مبتلا میشود. او همیشه هنگام تاخیر خود می گوید که دست او نیست که دیر می رسد ولی کسی حرف او را باور نمی کند.

این مرد اسکاتلندی در خاطرات خود میگوید یک بار برای رفتن به سینما 11 ساعت زودتر حرکت کرده است اما بازهم 20 دقیقه دیر برای تماشای فیلم رسیده است و خودش هم دلیل این دیرکرد را نمی داند. او هم اکنون تحت درمان های روانشناختی خاصی قرار گرفته است تا بهبود یابد.

تصاویر: جشن گوجه فرنگی در اسپانیا!

روزگارنو: این منطق زندگی است که گاهی منطقش را نتوان مستقیم درک کرد؛ ولی تجربه اش بد نیست!

 20 هزار نفر در شهر بولون، در نزدیکی والنسیا، در جشن گوجه شرکت کردند. هزینه شرکت در این جشن قرمز برای هر نفر 11 دلار بوده است. در این روز 130,000 گوجه رسیده مصرف شده است.

دیلی میل نوشته که 2 هزار توریست بریتانیایی هم در این جشن شرکت داشته اند.

دون شک، بزرگترین جنگ مواد غذایی، جنگ گوجه‌فرنگی در اسپانیا و نروژ است.

هر ساله، در آخرین چهارشنبه ماه آگوست، بیش از 3000 نفر در شهر Bunol در اسپانیا جمع می‌شوند تا بیش از 100 هزار کیلوگرم گوجه‌فرنگی رو به سمت همدیگه پرتاب کنند.

 اگر زمانی قصد نمودید تا به اسپانیا و شهر بونال مسافرتی داشته باشید و در جشنواره گوجه فرنگی! شرکت نمایید به خاطر داشته باشید که از ایستادن در ردیف اول تماشاچیان پرهیز نمایید زیرا که با به صدا در آمدن زنگ، بارانی از گوجه فرنگیهای له شده و پر آب به سوی شما باریدن خواهد گرفت!
تصاویر: جشن گوجه فرنگی در اسپانیا!

شرح و تفسیرهای فراوانی درباره پیشینه تاریخی این جشنواره عمومی و محبوب وجود دارد. عده ای از مورخان معتقدند که منشأ این جشنواره شوخیهای عملی جالبی بوده است که جوانان شهر با آوازه خوانان دوره گرد انجام می داده اند. داستان بدین صورت بوده که آوازه خوان مورد نظر درحال نواختن موسیقی و نغمه سرایی از چهارراه یا میدان شهر می گذشته که صدای بد و ناموزون او باعث می شود که جوانان محل با گوجه فرنگیهای آبدار به استقبال او بروند و مجبورش کنند که دیگر آوازی نخواند! با آغاز ماجرا تمام کسانی که در اطراف بوده اند به این نبرد نابرابر می پیوسته اند و نوازنده بیچاره ر با گوجه فرنگی به خوبی پذیرایی می کرده اند!

بر اساس معتبرترین تفاسیر آغاز نبرد گوجه فرنگی به سال 1945 بر می گردد. میدان شهر که جشنواره گوجه فرنگی به صورت سنتی در آنجا برگزار می شده است انباشته از جوانانی بوده که به هنگام آغاز جشنواره با قیافه های عجیب و غریب از جلوی دیدگان مشتاقان این مراسم رژه می رفته اند.
 

 
تصاویر: جشن گوجه فرنگی در اسپانیا!

بسیاری از جوانان با دیدن این مراسم به سیل جوانان شرکت کننده می پیوسته اند تا به همراه موزیک کسانی را که در شکل و قیافه غولهای عجیب و غریب ظاهر شده اند را به جلو هل دهند!

نبرد گوجه فرنگی با افتادن یکی از شرکت کنندگان بر زمین آغاز می شود. یورش به سوی جعبه های گوجه فرنگی آغاز ماجراست و کار آن قدر بالا می گیرد که پلیس برای اینکه خسارتی به فروشگاههای مجاور وارد نشود مجبور می شود که در نبرد دخالت نماید!

در سال 1951 شهرداری شهر بونال اجازه برپایی جشنواره را صادر نکرد. نتیجه آن شد که تعدادی از شرکت کنندگان جوان دستگیر شده و حتی به زندان انداخته شدند! این امر باعث شد تا ساکنان شهر برگزار کنندگان جشنواره را مجبور ساختند که آنان را آزاد سازند. با گسترش اعتراضات مسؤولان شهر مجبور شدند تا بار دیگر اجازه برپایی جشنواره ر صادر نمایند. از آن سال به بعد همه ساله بر تعداد شرکت کنندگان در جشنواره اضافه شد و این امر باعث شد تا مسؤولان تصمیم بگیرند که جشنواره را در خارج از شهر برگزار نمایند.
تصاویر: جشن گوجه فرنگی در اسپانیا!

اما جوانان پرشور بار دیگر غوغایی برپ کردند و کار را به جایی رساندند که علاوه بر نبرد با گوجه فرنگی، یکدیگر را به درون فواره های آب هل دادند و بر روی یکدیگر آب پاشیدند آنها به تماشاگران و مسؤولان هم رحم نکردند و آنان را هم از گوجه فرنگیهای خود بی نصیب ننمودند! این شیطنتها باعث شد تا بار دیگر مسؤولان، جشنواره را ممنوع اعلام نمایند و شرکت کنندگان را به زندان و حبس تهدید نمایند. از آنجا که این مراسم ریشه های عمیقی در جامعه بونال داشت در سال 1957 عده ای از جوانان پیشنهاد کردند که جشنواره را به صورت مراسم تدفین گوجه فرنگی برگزار نمایند!دوباره جمعیت بسیاری با لباسهای عجیب به راه افتادند و گروهی نوازنده نیز آنان ر همراهی کردند.

دسته ای از جوانان نیز در حالی که تابوت حامل یک گوجه فرنگی بزرگ را حمل می کردند از جلوی تماشاگران رژه می رفتند! در سال 1959 و درپی تقاضاهای مکرر مردم، شهرداری بونال بار دیگر اجازه برپایی جشن گوجه فرنگی را البته با محدودیتهای خاص صادر نمود. از جمله این محدودیتها اینکه آغاز و پایان جشن با صدای زنگ اعلام می شود و پرتاب گوجه فرنگی قبل و بعد از به صدا درآمدن زنگ ممنوع خواهد بود و نبرد گوجه فرنگی تنه در زمان میان دو زنگ مجاز خواهد بود! از آن زمان به بعد جشنواره صورت رسمی تری به خود گرفت هرچند که دچار تغییرات بسیاری نیز شد. چنانکه علاوه بر نبرد گوجه فرنگی، مسابقه صعود از تیر چراغ برق چرب و روغنی، جشن شکلات داغ و انواع مسابقه های ورزشی و نمایشهای خیابانی نیز به این مراسم اضافه شد.
تصاویر: جشن گوجه فرنگی در اسپانیا!

در این میان مسابقه ای که به شدت جای خود را در میان طرفداران باز نموده بالارفتن از ستون صابونی است که برندگان آن می توانند در نوک ستون جایزه خود که تکه ای گوشت نمک زده است را بدست آورند!

از سال 1980 شهرداری عهده دار برگزاری و ترویج جشنواره شد. لذا همه ساله شهرداری بونال چندین تن گوجه فرنگی تهیه می کند تا در این مراسم مصرف شود!

با وجود تعداد زیاد شرکت کنندگان در این مراسم، خوشبختانه این جشن هیچگونه خطر و حادثه ای را به دنبال نداشته است و همه ساله بدون هیچ حادثه تلخی به خوبی برگزار شده است.

امروزه بسیاری از مردم کسانی را که به پافشاری خود موجب شدند تا این مراسم همه ساله برگزار شود تحسین می کنند. جشنواره ای که امروزه به یک جشن بزرگ و فراموش نشدنی تبدیل شده است.
تصاویر: جشن گوجه فرنگی در اسپانیا!

اما اگر شما هم قصد شرکت در این جشنواره را دارید باید قوانین آن را رعایت نمایید؛ قوانینی که باعث شده است تا مراسم به خوبی و زیبایی انجام شود. اولین قانون بیان می کند که شما نباید هیچ بطری و یا چیزی که باعث حادثه و صدمه به دیگران شود را به همراه بیاورید. پوشیدن تی شرت هم ممنوع است. گوجه فرنگیهایی که در نبرد استفاده می شوند باید کاملاً له شده و فشرده باشند ت صدمه ای به کسی نزنند.

شما باید مراقب کامیون ویا بارکشهایی که گوجه فرنگی حمل می کنند باشید و در پایان اینکه به محض اینکه دومین زنگ نواخته شد باید پرتاب گوجه فرنگی متوقف شود! اگر این قوانین را پذیرفته اید می توانید همه ساله در ماه آگوست به شهر بونال اسپانیا بروید و برای نبردی جانانه گوجه فرنگیهای آبدار به دست بگیرید.

تصاویر: جشن گوجه فرنگی در اسپانیا!

استاتوس های فیسبوک 28


1- یکی از دوستام عاشق یه دختره بود نامزد کردن با هم؛ خیلی همو دوست داشتن بعد از یه مدت دختره گذاشت رفت با یکی دیگه ازدواج کرد. دوستم اومده بود پیشم سرشو گذاشته بود رو زانوهام گریه می کرد و می گفت: عشق و عاشقی همش دروغه! دیگه می خوام مثل تو باشم عاشق نشم؛ وابسته نشم؛ پست باشم؛ آشغال باشم؛ عوضی باشم؛ مثل لاشخورا زندگی کنم! مونده بودم دلداریش بدم یا بزنم لهش کنم.

2- دیدین این فیلمارو که بچه گم می شه بعد پدر مادرشون پیداش می کنن نیم ساعت تو بغل همدیگه گریه می کنن؟ والا ما بچه بودیم گم می شدیم بعدِ اینکه پیدامونه می کردن نیم ساعت مثل چی کتک می خوردیم.

3- مامان و بابام با همدیگه جایی نمیرن، همیشه یکیشون می مونه خونه که سریالای جِم رو واسه اون یکی تعریف کنه.

4- بعدازظهر از زور گرما عرق ریزون از خواب بیدار شدم میرم تو هال می بینم بابام دراز کشیده پنکه رو روشن کرده و سرشو به طور ثابت گذاشته رو درجه آخر مقابل خودش، میگم پدر من آخه این چه وضشه؟ چرا کولرو روشن نکردی پختم از گرما؟ میگه دیدم عرق کرده بودیم ترسیدم سرما بخوری زیر کولر.

5- بچه هفت ساله داداشم یه کار بدی کرده بود، مامانش دعواش می کنه و می گه امروز حق نداری تلویزیون نگاه کنی. این بچه هم می گه: این رفتارت یادت باشه، فردا که پیر شدی گذاشتمت خانه سالمندان نگی چرا! یعنی همچین نسلی هستن نسل جدید.

6- به مادرم میگم روآندا تو کدوم قاره س؟ میگه آفریقا. می گم از کجا می دونستی؟میگه از اسمش معلومه، مثل زلاندنو. اطلاعات عمومی یعنی بیداد می کنه تو خونه ما.

7- یکی از سخت ترین کارای این دوره و زمونه اینه که بدونی چه جوری با یه بچه رفتار کنی که بهت فحش نده.

8- یه سری با مامان بزرگم رفته بودیم محمود آباد، توی مهمانسرای شرکت نفت بودیم یه هفته. دم رفتن مامان بزرگم می خواست یه سری چیزای اونجا رو ببرده. مثلن دوتا شامپوی نصفه داشتن جفتشو می خواست برداره که بابام دیدش، گفت مامان جان، زشته. هتل نیست که! بابا وقتی دید خیلی اصرار داره که شامپو رو ورداره گفت حالا لااقل یکیشو بیار قبونت برم. مادر بزرگ ما هم برداشت دوتا شامپو رو توی یکی خالی کرد.

9- امروز بابام ازم پرسید گوشیتو فارسی کردی؟ ممن گفتم نه نبردم فارسیش کنم چون باید Root بشه. یهو مامانم کاملا جدی گفت خب بده یکی ببره که روش بشه!

10- قبول دارین بیسکویت مادرای قدیم بهتر بودن؟ دیروز یکی خریدم مزه پدر می داد.

11- من و بابام رفته بودیم مهمونی، حوصله م سر رفت بهش مسیج دادم: بابا پاشو بریم. وسط صحبتش بود گوشیشو برداشت همه منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده، بلندگفت: اِ تویی؟ باشه بابا جان الان می ریم.

12- اخبار میگه: از هر 5 ایرانی یک نفر از اسهال رنج می بره. این یعنی اون 4 تای دیگه از اسهال لذت می برن؟

13- در عصر جاهلیت یکی عاشق یه دختره میشه با پدرش میرن خواستگاریش. پدر دختر میگه هفته پیش زنده به گورش کردیم باید زودتر خبر می دادین.

14- یک سوال بسیار معمولی پدر من سر سفره: این چیه؟ یعنی نوشابه و نیمرو هم جلوش باشه می پرسه!
حتما دوست داره قبل از خوردن غذا رو بهش معرفی کنیم!

15- عکس العمل های خانواده بعد از اینکه من با سر و دستی خونین مال در اثر تصادف به خونه اومدم: مامانم: صاف می ری حموم خودتو به جایی نمیزنی نجس کاری بشه. داداشم: باز رفتی تو دیوار. بابام: به بیمه خبر دادی؟ مامانبزرگم: ناهار خوردی مادرجون؟

16- امروز تو صف نونوایی بودم که یه دفه نونوا گفت: کی سیر خورده؟ منم گفتم: من. گفت: بیا جلو نونتو بدم برو سریع. تا حالا اینجوری تخریب شخصیتی نشده بودم.

17- نظافتچی میاد خونمون مامانم قبلش اتاق منو جمع می کنه زشت نباشه یه وقت.

18- گاهی نمی تونم تشخیص بدم که من واقعا الان گشنمه یا فقط حوصله م سر رفته!

19- بالاخره آه بابام گرفتمون. کولرمون یه ساعت که کار می کنه خودش اتوماتیک وار خاموش می شه.

20- کرگدن زورش به همه می رسه می تونه سلطان جنگل بشه، هیکلشم خوبه، ولی خسته ست می فهمی؟ حوصله نداره.

21- طرف رفت انجمن اهدای اعضای بدن، عضو بشه جوگیر شد همه رو تیک زد، بعد از مرگش بیمارستان یه شلوار با یه مشت سبیل تحویل خانوادش دادن!

22- بابام خواهرمو دختر گلم صدا میزنه منو دختر خلم! آپارتاید تا چه حد؟

23- ترسناکترین جمله در زمان کودکی: وایسا برسیم خونه. یعنی تا برسیم خونه 100 بار آرزوی مرگ می کردیم. یه بار تو ماشین خودمو زدم به خواب، وقتی رسیدیم خونه، بابام یه طوری که من بشنوم به مادرم گفت، حیف که خوابه وگرنه ادبش می کردم حالام عیب نداره فردا صبح که بالاخره بیدار میشه! نشون به این نشون که فرداش تا ساعت پنج عصر تو تخت غلت می زدم یعنی من خوابم.

24- یکی از روش هایی که مامانا برای رجر دادن بچه هاشون می تونن ازش استفاده کنن اینه که قورمه سبزی درست کنن ولی کم.

25- موس بلوتوث خریدم مامانم می گه هیچی نشده سیمشو کندی؟! از بس که بی انضباطی.

26- دینگ دینگ. مسیج گوشی دوستام: سلام نازنینم. تا آخر عمر با همیم. هیچ وقت تنهات نمی ذارم.
دینگ دینگ! مسیج گوشی من: هایپر استار: از تارخ 4 شهریور تا 20 شهریور. ماکارونی تک 1180 تومان. نوشابه کوکا قوطی 675 تومان. پنیر سفید کاله 1270 تومان.

27- معنی مجزه رو موقعی می فهمی که الس ام اس اشتباهی بفرستی اما failed بشه!

28- دیشب بابام داشت می گفت خدا هیچ موجودی رو بی دلیل خلق نمی کنه. بعد من از جلوش رد شدم یه مکثی کرد گفت البته خیلی ام مطمئن نیستم.

29- چند سال پیش اون موقع که موتور براوو برای خودش کسی بود به مامانم گفتم اگه دکترها بگن تا یه ماه دیگه می میرم برام یه براوو می خری؟ گفت: نه می خوای یه ماه دیگه بمیری برای چی پول حروم کنم.

30- تو آف شو. نه اول تو آف شو ... (عاشقانه های اینترنت)

31- پسرخالم آی پدشو گذاشته بود رو زمین، منم فکر کردم از این ترازو دیجیتالیساست رفتم روش وایسادم. هیچی دیگه بیچاره کور شد از بس گریه کرد.

32- هر دفعه به بابام می گم برام ماشین می گیری؟ می گه: بله ... فقط بگو نخش کوتاه باشه یا بلند؟

33- پسرم واسه اولین بار یاد گرفت بگه گاو. منم ذوق زده بردم پیش مامانم گفتم ایلیا به مامانی بگو گاو. یهو مامانم گفت خاک تو سرت با این ادب کردنت. الان من که هیچ بچه م هم از حرف زدن افتاده.


مطالب مرتبط:


استاتوس های فیسبوک 27

استاتوس های فیسبوک 26

استاتوس های فیسبوک 25

استاتوس های فیسبوک 24

استاتوس های فیسبوک 23

استاتوس های فیسبوک 22

استاتوس های فیسبوک 21

استاتوس های فیس 20

استاتوس های فیس 19

استاتوس های فیس 18

استاتوس های فیس 17

استاتوس های فیس 16

استاتوس های فیس 15

استاتوس های فیس 14

استاتوس های فیس 13

استاتوس های فیس 12

استاتوس های فیس 11

استاتوس های فیس 10

استاتوس های فیس 9

استاتوس های فیس 8

استاتوس های فیس 7

استاتوس های فیس 6

استاتوس های فیس 5

استاتوس های فیس 4

استاتوس های فیس 3

استاتوس های فیس 2

استاتوس های فیس 1