چندی پیش دبیر هیئت رسیدگی به تخلفات حرفهای فوتبال رسما اعلام کرد که منصور عظیمی، مجتبی ابراهیمی، آرام سلطانیان، محسن ابراهیمی، آرش زوارهای، عبدالرضا سعدی و عبد مزرعاوی به دلیل نداشتن مجوز قانونی، حق دلالت و راهنمایی و معرفی بازیکن و مربیان را به باشگاهها نداشته و هرگونه همکاری به عنوان مدیر برنامه و سایر عناوین دیگر با این افراد تخطی از مقررات بوده و برابر آئیننامه پیگیری خواهد شد . او با مدرک اینها را از مشاوره و دلالی بازیکن متخلف شناخت .
امروز به معرفی یکی از یاران دیگر امیر قلعه نوعی که در تیم های سپاهان ، تراکتور سازی و استقلال مشاور و دلال امیر قلعه نوعی بوده و هست می پردازیم .
منصور عظیمی 32 ساله متولد تبریز است که سابقه فوتبالی به هیچ عنوان نداشته است و مدرک تحصیلی او زیر دیپلم است . این سوال پیش میاید که کسی که فوتبالیست نبوده و مدرک مربیگری و .. ندارد چرا باید مشاور ارشد یک سرمربی باشد ؟ او به واسطه آشنایی با امیر قلعه نوعی حکم مشاور امیر را گرفت و در دو سال حضور امیر قلعه نوعی در سپاهان همراه او بود .
او عامل اصلی انتقال خسرو حیدری و ابراهیم توره به سپاهان بود . یادمان نمی رود ابراهیم توره ای که در پرسپولیس خوش میدرخشید چطور با یک پیشنهاد خودش را باخت و حتی با یک حرکت بچه گانه خود را در دربی محروم کرد و سال بعد هم به سپاهان آمد . انتقال خسرو حیدری به سپاهان هم جالب بود خسرو حیدری فوتبالیست کم حاشیه ای که با کسی مشکلی ندارد به یکباره و با موش دوانی منصطور عظیمی و دستور مستقیم قلعه نوعی از پرویز مظلومی کینه به دل میگرد!! و راهی اصفهان و سپاهان می شود . انتقال این دو بسیار مشکوک بود و منصور عظیمی نقش موثر در این انتقال داشت .
بعد از اینکه آن تیم پرستاره با امیر قلعه نوعی و سپاهان قهرمان شد ، بدلیل اختلاف نظر با حسینی ریس هیئت مدیره سپاهان راهی تبریز و تراکتور سازی شد . او در این سفر یار جدید خود منصور عظیمی را همراه خود برد و پست مشاور اصلی خود را به او داد !!
او این بار برای تراکتور دست به دلالی دیگری زد و فرزاد آشوبی ، اشپیتم آرفی را به تراکتور آورد این در حالی است که هر دو اول فصل از آرفی تعریف میکردند و او را آقای گل لیگ میدانستند اما بعد از چند بازی او را اخراج کردند !!
منصور عظیمی سال قبل هم علی علیزاده را از برق شیراز به تبریز و تراکتور آورده بود تا نشان دهد در دلالی هم تبهر خاصی ندارد !! در قضیه اخراج مهدی کیانی ، منصور عظیمی همیشه قلعه نوعی را حمایت میکرد و توصیه میکرد او به تمرینات برنگردد اما مدیرعامل تراکتور سردار جعفری او را به زور و بخاطر هواداران تراکتور به تمرینات بازگرداند . صحبت جلالی دربرنامه نود زمستان سال پیش مبنی بر اینکه : اسم برخی از دانه درشت ها رو به احترام بعضی از دوستان نمی برم باشد که خودشان به فکر بیافتند ! جامعه فوتبالی را به سوال انداخت اما منظور او کسی نبود جز منصور عظیمی .
عد از نایب قهرمانی تیم تراکتور سازی و اختلاف امیر قلعه نوعی که همیشه عادت دارد بعد از یکسال با مدیر عاملان تیم هایش اختلاف پیدا کند و از آن تیم برود ( مثل زمانی که در استقلال بود ، یا در سپاهان ، یا در تراکتور سازی ) اینبار تراکتور را ترک به و به تیم سابق خود استقلال بازگشت .
او در اقدامی عجیب و برای سومین بار حکم مشاور ارشد خود را به منصور عظیمی داد و صد البته او دلال اصلی استقلال هم شد . هنوز چند روزی از حضور قلعه نوعی نگذشته بود که میثم بائو که حرف و حدیث های زیادی در موردش بود به استقلال پیوست !!
اصغر مدیر روستا سرمربی شهرداری تبریز در بازیهای اخر این تیم از میثم بائو شاکی بود مخصوصا بازی ضعیف او برابر تراکتور سازی و این را در رسانه ها علنی کرد او گفت بعضی از بازیکنان مثل بائو از آقایان پیشنهاد دارند !! و اتفاقا آقایان اولین بازیکنی که به استقلال بردند میثم بائو بود . بائو یکی از بازیکنان این دلال است و جالب اینکه این دلال منشوری باجناق بائو هم به حساب می آید .
سوال اینجاست آیا دلالی ، خریدن بازیکن حریف ، مشاوره کسانی که فوتبالی نیستند ، لابی های فوتبالی در فوتبال ما فساد نیست ؟ آیا انصاف است اینطور قهرمانی ؟؟
با اینکه این دلال و مشاور معروف قلعه نوعی به ظاهر منشوری و ممنوع الکار شده اما او هنوز حقوق بگیر باشگاه استقلال است و در بعضی تمرینات استقلال مشاهده می شود .
ادامه دارد ..

پلان اول
شهر نوشهر میزبان استقلال تهران با سرمربیگری امیر قلعهنویی است او دومین سال حضورش در استقلال را میگذراند و در کورس قهرمانی قرار دارد. اگر آبیها نتوانند 3 امتیاز بازی را کسب کنند شانسی برای قهرمانی نخواهند داشت. 15 دقیقه پایانی است که رامین محرمنژاد با ظاهر منحصر به فردش توپ را تقدیم به اکبرپور میکند. اکبرپور توپ را به عنایتی پاس میدهد و فریاد گل گزارشگر آبیها را به قهرمانی امیدوار میکند. رامین محرم نژاد فصل بعد در کمال تعجب همگان به استقلال میپیوندد و به نیمکت تیم میخکوب میشود
شایعهای در آن سالها در شهر میپیچد و آبیپوش شدن رامین محرمنژاد را به اشتباهی ربط میدهند که بعضیها معتقد به عمدی بودن آن اشتباه بودند. گرچه فرشاد پیوس از مدافع تیمش در همه جا دفاع کرد و آن را اشتباهی سهوی در فوتبال دانست ولی سالهاست که این داستان ادامه دارد.
مصاحبه رامین محرمنژاد در تاریخ یکم آذر سال 84 با خبرگزاری فارس: متاسفانه تا به امروز به دلیل تراکم بازیکن خوب و طراز اول در استقلال به من بازی نرسید، اما نهایت تلاش خود را بکار خواهم بست تا نظر مثبت کادر فنی تیم را برای حضور در ترکیب تیم جلب کنم.
وی در ادامه افزود: پیراهن استقلال را به راحتی به دست نیاوردهام که براحتی آن را از دست بدهم. به شخصه به استقلال علاقه قلبی دارم و به هیچ وجه این تیم را ترک نخواهم کرد. مدافع جوان آبیپوشان در ادامه اظهار داشت: بازی در تیمهایی چون استقلال و پرسیولیس کمتر از تیم ملی نیست و نیمکت نشینی در چنین تیمهایی برای هر بازیکنی افتخار محسوب میشود. در چنین شرایطی اگر بتوانم تواناییهای خود را به مربی نشان دهم، کار بزرگی انجام دادهام و برایم ارزشمند است.
محرمنژاد با رد شایعاتی مبنی بر عدم نیاز کادر فنی به وی خاطر نشان ساخت: در ابتدای فصل با نظر مثبت قلعهنوعی به ترکیب تیم اضافه شدم و اینکه کادر فنی هیچ نظری روی من ندارد، به هیچ وجه صحیح نیست. من مشکلی با کادر فنی ندارم و مطمئن هستم رابطه دوطرفه است. او حتا برای یک ثانیه هم برای استقلال هیچ به میدان نرفت.
چند سال بعد بعد از اینکه جواد زرینچه و محمد نوازی پرده از تبانی در سالهای گذشته برداشتند روزنامهنگاران باز به یاد رامین محرم نژاد افتادند و با او به گفت و گو نشستند: رامین محرم نژاد: امیر قلعهنویی فوتبال من و بسیاری از بازیکنان را نابود کرد .
پلان دوم
مصدومیت نظر محمدی در بازی رفت بین پگاه و استقلال در فینال جام حذفی و ابهام در توانایی بازی کردن دروازه بان پگاه در تهران یکی از نگرانیهایی است که نادر دست نشان بعد از پیروزی بازی رفت در رشت مقابل استقلال برای بازی برگشت دارد . نظر محمدی به آن بازی می رسد و قرار است ابراهیم تقیپور تمام ضربات دروازه را بزند او هیچگاه در طول بازی اینکار را نکرد و فصل بعد آبی پوش و استقلال هم قهرمان جام حذفی.
گرچه محمد نوریفر مدیر روابط عمومی استقلال گفت: ساختن این جور سناریوها خیلی راحت است اما همه کسانی که دو بازی رفت و برگشت فینال حذفی را دیدهاند، میتوانند به پوچی این ادعاها پیببرند. شاید نیاز به یادآوری نباشد که تقیپور در دقیقه 90 فینال در آزادی نزدیک بود به استقلال گل بزند و قهرمانی را از ما بگیرد. امیر قلعه نویی از اواسط فصل قبل که در مس کار میکرد، به فکر جذب تقیپور بود و حالا که به استقلال آمده، این مدافع را به تیمش آورده است. ما با جذب تقیپور 6 مدافع میانی داریم که برای یک فصل سنگین و 50 مسابقه این تعداد زیاد نیست.
پلان سوم
هشتمین دوره لیگ برتر بازی داماش با پرسپولیس. ابراهیم توره امید اول خط حمله پرسپولیس برای بازی دربی که بعد از بازی با داماش بود در صحنهای ساده کارت زردی را دریافت میکند و 3 اخطاره میشود. او بازی بعدی را از دست میدهد و دوباره در شهر شایعه میپیچد فصل بعد او را در تیم قلعه نویی ببینید این شایعه به حقیقت میپیونند و ابراهیم توره به سپاهان میرود همان جایی که امیر قلعه به تازگی سرمربیش شده است.
پلان چهارم
لیگ برتر هشتم، بازی برق و استقلال تهران. باز شایعه است که مذاکرات پنهانی با مهدی کریمیان آغاز شده شایعه در شهر میپیچد که او قرار است ارنج و ترکیب بازی برق را به گوش آبیها برساند. مهدی کریمیان هم به سپاهان میپیوندد. ناصر حجازی در گفت و گو با روزنامه خبر ورزشی به این دو اتفاق اشاره میکند و میگوید من هیچوقت نمیتوانم اینگونه مربیگری کنم!
چند وقت پیش وقتی از مجید جلالی، عادل فردوسی پور پرسید چرا تیمهای باشگاهی ما در لیگ قهرمانان آسیا شکست خوردند او خیلی ظریف به این مساله اشاره کرد که راههای موفقیت در لیگ برتر در آنجا کارایی ندارد.
نمونهای از خودرو افسانهای سیلور ارو 1954 که موفق
شد جوایز گرندپریکس را درو کند، به مبلغ 31میلیون دلار به فروش رسید؛ اما
چرا این خودرو این قدر باارزش است؟
محبوبه عمیدی: خودروی فرمول یک
Silver Arrow 1954 که مقام قهرمانی را برای خوان مانوئل فانجیوی آرژانتینی
به ارمغان آورده بود، این ماه در حراجی در لندن به مبلغ بیش از 31میلیون
دلار به فروش رسید و رکورد 16میلیون دلاری پیشین را که متعلق به فراری تسلا
بود، شکست.
خریدار ناشناسی رقمی نزدیک به 21میلیون پوند را برای
این خودرو که با رقم اولیه 17.5میلیون پوند در جریان فستیوال گودوود توسط
حراجی انگلیسی بونهام به حراج گذاشتهشده بود، خرید و باعث شد رقم پیشنهادی
برای یک خودرو در حراج نزدیک به 2 برابر بیشتر از پیش شود.
این عدد
غیرقابل تصور، بزرگترین رقمی است که طی یک سده حیات صنعت خودروسازی برای
یک خودرو پیشنهاد شده است؛ اما ببینیم چه عواملی باعث شده سیلور ارو اینقدر
باارزش باشد؟





در
میان تبهکاران حرفه ای جهان تعدادی از آنها ناگهان برای همیشه ناپدید شده
اند و هیچ ردی از خودشان باقی نگذاشته اند. بعضی از آنها پس از یک درگیری
مسلحانه انگار دود شده و به هوا رفته اند و تعدادی هم پس از خارج شدن از
خانه دیگر بازنگشتند. پرونده این تبهکاران تا سالیان سال در مراکز پلیس باز
ماند اما ناپدید شدن آنها برای همیشه به صورت یک راز باقی مانده است.
رهبر مافیای چچن
«خوژ
احمد تاشتامیروویپ نوکایف» در 11 نوامبر 1954 در آسیای مرکزی متولد شد. او
بعدها رهبر و رئیس مافیای چچن به نام «اوبشینا» شده و تبدیل به چهره ای
شاخص بین سیاستمداران چچن شد.
در سال 1980، نوکایف به اتهام سرقت
مسلحانه به هشت سال زندانی محکوم شد. این تبهکار در مدت فعالیتش نام مستعار
«خوژ» را برای خود انتخاب کرد. تا سال 1987، مجرمان چچنی تشکیلاتی سازمان
یافته به راه انداختند و با مافیای روسیه درگیر شدند تا بتوانند چچن را تحت
کنترل خود درآورند.
نوکایف پس از جنگ دوم چچن، به باکو رفت و
روزنامه های زیرزمینی «لکریا» و «مک کل» را راه انداخت. در سال 1999 خیلی
تلاش کرد تا صلح را در چچن برقرار سازد. او برای آزادی چچن بسیار تلاش کرد و
سال ها به مردم در جنگ های چریکی کمک کرد. آوریل سال 2001 نوکایف در حزب
اوراسیا به فعالیت پرداخت و معتقد بود که چچن باید به دو قسمت شمالی و
جنوبی تقسیم شود.
نوکایف مدتی طولانی در آذربایجان باقی ماند و از
آنجات سایت اینترنتی خود را به روزرسانی می کرد. اواخر 2003 او مخفیانه
وارد چچن شد و زمستان 2004 با گروهی از مبارزات به رهبری گلایف وارد جنگ شد
و تعدادی از مردان گلایف و خود گلایف نیز به قتل رسیدند. از آن تاریخ به
بعد کسی نوکایف را ندید و از طرفی دیگر روزنامه های او چاپ نشدند و سایتش
هم به روز نشد. هر چند پلیس معتقد است که این رهبر مافیای چچن به احتمال
زیاد کشته شده است اما هیچ مدرکی دال بر مرگ او به دست نیامده و او یکی از
جنایتکاران مخوف جهان است که همچنان ناپدید باقی مانده و اثری از او نیست.

1- امروز به داداشم می گم: کلاغه برام خبر آورده که سیگار می زنی
داداشم می گه: تو چی می زنی که می تونی با پرنده ها صحبت کنی؟!
2- ملت Love می ترکونَن، ما از این پلاستیک حبابدارا
3- از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستند
4- گرمای کانون خانواده داره ما رو به آتیش می کشه! بابا جون برو بیرون یکم دور بزن ما به فنا رفتیم به این برکت
5- اونایی که می گن ما از اون آدماش نیستیم، دقیقا از همون آدماشن!
6- تو جاده شمال داشتیم می رفتیم، یه دفعه یه گاو پرید وسط جاده منم محکم زدم رو ترمز و خیلی شاکی شدم
شروع کردم به بوق زدن، دیدم همینجوری وایساده وسط جاده عین بز داره منو نیگا می کنه، یعنی درگیر جذبه ش شده بوم
اومدم پیاده شم دیدم گاوه یه نگا به من کرد، یه نگات به تابلوی محل عبور حیوانات، بعد یه سری به نشونه افسوس تکون داد و رفت!
7-
دیشب شوهرخالم رفته بود پمپ بنزین، بنزین بزنه، انقد صف طولانی بوده یادش
رفته تو صفه، وقتی راه باز شده خوشحال از اینکه از ترافیک فرار کرده گازشو
گرفته رفته!
8- سرم شکسته بود رفتم دکتر، دکتره می گه بخیه بزنم؟
گفتم پَـنَـه پَــ دوتا کوک بزن می رم خونه می دم مامانم با چرخ خیاطی بدوزه!
9- دیروز سر چارراه یه نفر اومد گفت: گل می خوای؟
منم مثل فیلما پنج تومن دادم و گفتم همشو بده. بعد یارو گفت: ببخشید آقا دونه ای چهار تومنه!
10- دوست عزیز به مهمونی یا مسافرت می ری سعی کن خوش بگذرونی، ماموریت عکاسی که نرفتی از هر سکانست عکس می گیری!
11- رئیس جمهور آمریکا هم بشم این مادر ما بازم می اد می گه پسرم کاخ سفید رو رنگشو عوض کن سفید زود لک می شه!
12- نظافتچی میاد خونمون مامانم قبلش اتاق منو جمع می کنه که زشت نباشه یه وقت!
13- ما دماغ فابریکیا با انگشت به جاهایی از دماغمون دسترسی داریم که شما دماغ عملی ها با گوش پاک کن هم دسترسی ندارین
14- فامیل ما دهه هشتادیه مدرسه غیرانتفاعی ثبت نامش کردن سالی سه میلیون
یادش به خیر ناظم ما می گفت فردا 1000 تومن کمک به مدرسه با خودتون بیارید، خونه ما می ریخت به هم!
15-
بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه، منو تو انباری
زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خواندن با صدای بلند. یهو دیدم در
باز شد مامانم با لوله جاروبرقی اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد!
16- داشتم پروژه دانشگاه رو درست می کردم بابام می گه این چیه؟
می گم یه قطعه الکتریکی
می گه کارش چیه؟
می گم توضیحش سخته.
زارت گذاشت زیر گوشم و گفت فکر کردی که اون موقع که سه سالت بود و می پرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود؟!
17- من از وقتی اومدم فیس بوک متوجه شدم:
99 درصد مردای ایرونی هیکل شش تیکه دارن و همه خانوم ها، چشم رنگی و مدل پرنسس هستن!
اونایی هم که توی خیابون می بینم زامبی ان!
18- ته تغاری رو جدی بگیرید، قدرتی داره که پدر خانواده نداره
19- پسر به دختر: من پدرم پیره و 92 سالشه و به همین زودی ها می میره و من پولدار می شم! همسر من می شی؟
دختر: نه
چند روز بعد پسر فهمید اون دختره شده مادر جدیدش!
نتیجه اخلاقی: هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگید
20- داشتم با یکی چت می کردم دیدم جواب نمی ده
گفتم چیکار می کنی؟
گفت دارم شام می خورم
خیلی با ادب بود با دهن پر چت نمی کرد!
21- فیسبوک مثل راهروهای دادگاه می مونه، هر کسی از یه چیزی شاکیه
ادامه مطلب ...