چند بخشی

چند بخشی

بخش های متنوع از همه چیز
چند بخشی

چند بخشی

بخش های متنوع از همه چیز

تمام یاران ویژه قلعه نویی 1-منصور عظیمی


چندی پیش دبیر هیئت رسیدگی به تخلفات حرفه‌ای فوتبال رسما اعلام کرد که منصور عظیمی، مجتبی ابراهیمی، آرام سلطانیان، محسن ابراهیمی، آرش زواره‌ای، عبدالرضا سعدی و عبد مزرعاوی به دلیل نداشتن مجوز قانونی، حق دلالت و راهنمایی و معرفی بازیکن و مربیان را به باشگاه‌ها نداشته و هرگونه همکاری به عنوان مدیر برنامه و سایر عناوین دیگر با این افراد تخطی از مقررات بوده و برابر آئین‌نامه پیگیری خواهد شد . او با مدرک اینها را از مشاوره و دلالی بازیکن متخلف شناخت .

امروز به معرفی یکی از یاران دیگر امیر قلعه نوعی که در تیم های سپاهان ، تراکتور سازی و استقلال مشاور و دلال امیر قلعه نوعی بوده و هست می پردازیم .

منصور عظیمی 32 ساله متولد تبریز است که سابقه فوتبالی به هیچ عنوان نداشته است و مدرک تحصیلی او زیر دیپلم است . این سوال پیش میاید که کسی که فوتبالیست نبوده و مدرک مربیگری و .. ندارد چرا باید مشاور ارشد یک سرمربی باشد ؟  او به واسطه آشنایی با امیر قلعه نوعی حکم مشاور امیر را گرفت و در دو سال حضور امیر قلعه نوعی در  سپاهان همراه او بود .

او عامل اصلی انتقال خسرو حیدری و ابراهیم توره به سپاهان بود . یادمان نمی رود ابراهیم توره ای که در پرسپولیس خوش میدرخشید چطور با یک پیشنهاد خودش را باخت و حتی با یک حرکت بچه گانه خود را در دربی محروم کرد و سال بعد هم به سپاهان آمد . انتقال خسرو حیدری به سپاهان هم جالب بود خسرو حیدری فوتبالیست کم حاشیه ای که با کسی مشکلی ندارد به یکباره و با موش دوانی منصطور عظیمی و دستور مستقیم قلعه نوعی از پرویز مظلومی کینه به دل میگرد!! و راهی اصفهان و سپاهان می شود . انتقال این دو بسیار مشکوک بود و منصور عظیمی نقش موثر در این انتقال داشت .

بعد از اینکه آن تیم پرستاره با امیر قلعه نوعی و سپاهان قهرمان شد ، بدلیل اختلاف نظر با حسینی ریس هیئت مدیره سپاهان راهی تبریز و تراکتور سازی شد . او در این سفر یار جدید خود منصور عظیمی را همراه خود برد و پست مشاور اصلی خود را به او داد !!

  

او این بار برای تراکتور دست به دلالی دیگری زد و فرزاد آشوبی ، اشپیتم آرفی را به تراکتور آورد این در حالی است که هر دو اول فصل از آرفی تعریف میکردند و او را آقای گل لیگ میدانستند اما بعد از چند بازی او را اخراج کردند !!

منصور عظیمی سال قبل هم علی علیزاده را از برق شیراز به تبریز و تراکتور آورده بود تا نشان دهد در دلالی هم تبهر خاصی ندارد !! در قضیه اخراج مهدی کیانی ، منصور عظیمی همیشه قلعه نوعی را حمایت میکرد و توصیه میکرد او به تمرینات برنگردد اما مدیرعامل تراکتور  سردار جعفری او را به زور و بخاطر هواداران تراکتور به تمرینات بازگرداند .  صحبت جلالی دربرنامه  نود زمستان سال پیش مبنی بر اینکه : اسم برخی از دانه درشت ها رو به احترام بعضی از دوستان نمی برم باشد که خودشان به فکر بیافتند !  جامعه فوتبالی را به سوال انداخت اما منظور او کسی نبود جز منصور عظیمی .

عد از نایب قهرمانی تیم تراکتور سازی و اختلاف امیر قلعه نوعی که همیشه عادت دارد بعد از یکسال با مدیر عاملان تیم هایش اختلاف پیدا کند و از آن تیم برود ( مثل زمانی که در استقلال بود ، یا در سپاهان ، یا در تراکتور سازی ) اینبار تراکتور را ترک به و به تیم سابق خود استقلال بازگشت .

او در اقدامی عجیب و برای سومین بار حکم مشاور ارشد خود را به منصور عظیمی داد و صد البته او دلال اصلی استقلال هم شد . هنوز چند روزی از حضور قلعه نوعی نگذشته بود که میثم بائو که حرف و حدیث های زیادی در موردش بود به استقلال پیوست !!

اصغر مدیر روستا سرمربی شهرداری تبریز در بازیهای اخر این تیم از میثم بائو شاکی بود مخصوصا بازی ضعیف او برابر تراکتور سازی و این را در رسانه ها علنی کرد او گفت بعضی از بازیکنان مثل بائو از آقایان پیشنهاد دارند !! و اتفاقا آقایان اولین بازیکنی که به استقلال بردند میثم بائو بود . بائو یکی از بازیکنان این دلال است و جالب اینکه این دلال منشوری باجناق بائو هم به حساب می آید .

سوال اینجاست آیا دلالی ، خریدن بازیکن حریف ، مشاوره کسانی که فوتبالی نیستند ، لابی های فوتبالی  در فوتبال ما فساد نیست ؟ آیا انصاف است اینطور قهرمانی  ؟؟

با اینکه این دلال و مشاور معروف قلعه نوعی به ظاهر منشوری و ممنوع الکار شده اما او هنوز حقوق بگیر باشگاه استقلال است و در بعضی تمرینات استقلال مشاهده می شود .

ادامه دارد ..

ژنرالی که ژنرال نیست

حقیقتی که همواره پشت سر امیر قلعه‌نویی شنیده می‌شود او قبل از تعدادی از بازی‌ها با بازیکنی از حریف وارد مذاکره و قرار مدارها گذاشته می‌شود. به خاطر دارید که محمد مایلی کهن گفت: قهرمانان واقعی اینها نیستند. چهارمین دوره لیگ برتر....

پلان اول

شهر نوشهر میزبان استقلال تهران با سرمربیگری امیر قلعه‌نویی است او دومین سال حضورش در استقلال را می‌گذراند و در کورس قهرمانی قرار دارد. اگر آبی‌ها نتوانند 3 امتیاز بازی را کسب کنند شانسی برای قهرمانی نخواهند داشت. 15 دقیقه پایانی است که رامین محرم‌نژاد با ظاهر منحصر به فردش توپ را تقدیم به اکبرپور می‌کند. اکبرپور توپ را به عنایتی پاس می‌دهد و فریاد گل گزارشگر آبی‌ها را به قهرمانی امیدوار می‌کند. رامین محرم نژاد فصل بعد در کمال تعجب همگان به استقلال می‌پیوندد و به نیمکت تیم میخکوب می‌شود

شایعه‌ای در آن سالها در شهر می‌پیچد و آبی‌پوش شدن رامین محرم‌‌نژاد را به اشتباهی ربط می‌دهند که بعضی‌ها معتقد به عمدی بودن آن اشتباه بودند. گرچه فرشاد پیوس از مدافع تیمش در همه جا دفاع کرد و آن را اشتباهی سهوی در فوتبال دانست ولی سالهاست که این داستان ادامه دارد.

مصاحبه رامین محرم‌نژاد در تاریخ یکم آذر سال 84 با خبرگزاری فارس: متاسفانه تا به امروز به دلیل تراکم بازیکن خوب و طراز اول در استقلال به من بازی نرسید، اما نهایت تلاش خود را بکار خواهم بست تا نظر مثبت کادر فنی تیم را برای حضور در ترکیب تیم جلب کنم.

وی در ادامه افزود: پیراهن استقلال را به راحتی به دست نیاورده‌ام که براحتی آن را از دست بدهم. به شخصه به استقلال علاقه قلبی دارم و به هیچ وجه این تیم را ترک نخواهم کرد. مدافع جوان آبی‌پوشان در ادامه اظهار داشت: بازی در تیم‌هایی چون استقلال و پرسیولیس کمتر از تیم ملی نیست و نیمکت نشینی در چنین تیم‌هایی برای هر بازیکنی افتخار محسوب می‌شود. در چنین شرایطی اگر بتوانم توانایی‌های خود را به مربی نشان دهم، کار بزرگی انجام داده‌ام و برایم ارزشمند است.

محرم‌نژاد با رد شا‌یعاتی مبنی بر عدم نیاز کادر فنی به وی خاطر نشان ساخت: در ابتدای فصل با نظر مثبت قلعه‌نوعی به ترکیب تیم اضافه شدم و اینکه کادر فنی هیچ نظری روی من ندارد، به هیچ وجه صحیح نیست. من مشکلی با کادر فنی ندارم و مطمئن هستم رابطه دوطرفه است. او حتا برای یک ثانیه هم برای استقلال هیچ به میدان نرفت.

چند سال بعد بعد از اینکه جواد زرینچه و محمد نوازی پرده از تبانی در سالهای گذشته برداشتند روزنامه‌نگاران باز به یاد رامین محرم نژاد افتادند و با او به گفت و گو نشستند: رامین محرم نژاد: امیر قلعه‌نویی فوتبال من و بسیاری از بازیکنان را نابود کرد .

پلان دوم

مصدومیت نظر محمدی در بازی رفت بین پگاه و استقلال در فینال جام حذفی و ابهام در توانایی بازی کردن دروازه بان پگاه در تهران یکی از نگرانی‌هایی است که نادر دست نشان بعد از پیروزی بازی رفت در رشت مقابل استقلال برای بازی برگشت دارد . نظر محمدی به آن بازی می رسد و قرار است ابراهیم تقی‌پور تمام ضربات دروازه را بزند او هیچ‌گاه در طول بازی اینکار را نکرد و فصل بعد آبی پوش و استقلال هم قهرمان جام حذفی.

گرچه محمد نوری‌فر مدیر روابط عمومی استقلال گفت: ساختن این جور سناریوها خیلی راحت است اما همه کسانی که دو بازی رفت و برگشت فینال حذفی را دیده‌اند، می‌توانند به پوچی این ادعاها پی‌ببرند. شاید نیاز به یادآوری نباشد که تقی‌پور در دقیقه 90 فینال در آزادی نزدیک بود به استقلال گل بزند و قهرمانی را از ما بگیرد. امیر قلعه نویی از اواسط فصل قبل که در مس کار می‌کرد، به فکر جذب تقی‌پور بود و حالا که به استقلال آمده، این مدافع را به تیمش آورده است. ما با جذب تقی‌پور 6 مدافع میانی داریم که برای یک فصل سنگین و 50 مسابقه این تعداد زیاد نیست.

پلان سوم

هشتمین دوره لیگ برتر بازی داماش با پرسپولیس. ابراهیم توره امید اول خط حمله پرسپولیس برای بازی دربی که بعد از بازی با داماش بود در صحنه‌ای ساده کارت زردی را دریافت می‌کند و 3 اخطاره می‌شود. او بازی بعدی را از دست می‌دهد و دوباره در شهر شایعه می‌پیچد فصل بعد او را در تیم قلعه نویی ببینید این شایعه به حقیقت می‌پیونند و ابراهیم توره به سپاهان می‌رود همان جایی که امیر قلعه‌ به تازگی سرمربیش شده است.

پلان چهارم

لیگ برتر هشتم، بازی برق و استقلال تهران. باز شایعه است که مذاکرات پنهانی با مهدی کریمیان آغاز شده شایعه در شهر می‌پیچد که او قرار است ارنج و ترکیب بازی برق را به گوش آبی‌ها برساند. مهدی کریمیان هم به سپاهان می‌پیوندد. ناصر حجازی در گفت و گو با روزنامه خبر ورزشی به این دو اتفاق اشاره می‌کند و می‌گوید من هیچوقت نمی‌توانم اینگونه مربیگری کنم!  

چند وقت پیش وقتی از مجید جلالی، عادل فردوسی پور پرسید چرا تیم‌های باشگاهی ما در لیگ قهرمانان آسیا شکست خوردند او خیلی ظریف به این مساله اشاره کرد که راههای موفقیت در لیگ برتر در آنجا کارایی ندارد.

«پیکان نقره‌ای» گران‌قیمت‌ترین خودروی جهان!

نمونه‌ای از خودرو افسانه‌ای سیلور ارو 1954 که موفق شد جوایز گرندپریکس را درو کند، به مبلغ 31میلیون دلار به فروش رسید؛ اما چرا این خودرو این قدر باارزش است؟

محبوبه عمیدی: خودروی فرمول یک Silver Arrow 1954 که مقام قهرمانی را برای خوان مانوئل فانجیوی آرژانتینی به ارمغان آورده بود، این ماه در حراجی در لندن به مبلغ بیش از 31میلیون دلار به فروش رسید و رکورد 16میلیون دلاری پیشین را که متعلق به فراری تسلا بود، شکست.

خریدار ناشناسی رقمی نزدیک به 21میلیون پوند را برای این خودرو که با رقم اولیه 17.5میلیون پوند در جریان فستیوال گودوود توسط حراجی انگلیسی بونهام به حراج گذاشته‌شده بود، خرید و باعث شد رقم پیشنهادی برای یک خودرو در حراج نزدیک به 2 برابر بیشتر از پیش شود.

این عدد غیرقابل تصور، بزرگ‌ترین رقمی است که طی یک سده حیات صنعت خودروسازی برای یک خودرو پیشنهاد شده است؛ اما ببینیم چه عواملی باعث شده سیلور ارو اینقدر باارزش باشد؟


این خودرو که در نوع خود بسیار نادر است و موفق‌شده صنعت خودروسازی را تحت‌الشعاع قرار دهد، در زمان خود ترکیبی از فناوری‌های روز صنعت خودروسازی بوده، توسط یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌ها در فرمول یک رانده شده و پیروزی‌های متعددی را برای او به ارمغان آورده است.

کمیابی
مرسدس بنز پس از 15 سال غیبت و پشت سر گذاشتن جنگ‌جهانی دوم با این خودرو به مسابقات اتومبیل‌رانی بازگشت و موفق شد عنوان اول فرمول یک و مسابقات قهرمانی خودروهای اسپرت را طی دو سال متوالی از آن خود کند. از سوی دیگر تنها 14 دستگاه خودروی W196R تولید شد که در حال حاضر 10 نمونه از آنها باقی‌مانده‌اند. 3 عدد از این خودروها در موزه نگهداری می‌شوند و 6 عدد دیگر در اختیار مرسدس بنز هستند. به عبارت دیگر سیلور ارو شماره شاسی 006/54 که به حراج گذاشته‌ شده، تنها نمونه باقی‌مانده از این مدل بوده که به یک مجموعه‌دار اختصاص داشته است.

سیلور ارو توسط فانجیو که یکی از شناخته‌شده‌ترین و تأثیرگذارترین رانندگان در مسابقات اتومبیل‌رانی جهان است، رانده شده و توانسته ظرف مدت 18 ماه دو عنوان اولی گرندپریکس نهایی را کسب کند.


این خودرو از لحاظ تکنیکی نیز بسیار باارزش بوده و به منظور بردن عناوین جهانی ساخته شده است. خودروهای W196R اولین خودروهای فرمول یک بودند که از تزریق سوخت به موتور استفاده می‌کردند. مرسدس بنز مدت‌ها با شرکت آلمانی بوش همکاری کرد تا بتواند این موتورها را که به سرعت در تمامی خودروهای فرمول یک به کار گرفته شدند، طراحی کند.

بدنه خارجی این خودرو تنها 36 کیلوگرم وزن دارد و بسیارشبیه به W125 Silver Arrow که در سال 1937/1316 رونمایی شد، طراحی شده است. این خودرو توانی معادل 595 اسب‌بخار تولید می‌کرد و با توجه به اینکه تنها 750 کیلوگرم وزن داشت، نسبت نیرو به وزنی را تأمین می‌کرد که تا زمان ظهور موتورهای توربوی دهه 1980/1360 بی‌رقیب باقی ماند.



این نمونه نیز مانند مدل‌های W125، W154 و W165 که به ترتیب در سال‌های 1937 تا 39 طراحی شدند، پس از جنگ‌جهانی دوم توسط رودولف اولنهات طراحی شد. او رئیس بخش تست خودروهای خانواده مرسدس بنز و گروه فرمول یک بود.

فناوری‌های متعدد به‌کار گرفته‌شده در W165R باعث شد این خودرو از رقیبان خود به خوبی فاصله بگیرد و بتواند راه را برای تولیدات بهتر در صنعت خودروسازی هموار کند. از جمله این فناوری‌ها می‌توان به ترمزهای داخلی، سیستم تعلیق مستقل و طراحی آیرودینامیک بدنه اشاره کرد.

سرآمد در آیرودینامیک

بدون‌شک مهندسان مرسدس بنز طی سال‌های پایانی دهه 1930/1310 بهترین شناخت را نسبت به آیرودینامیک خودرو داشتند. آنها اولین تونل باد را در سال 1939/1318 به‌کار گرفتند.

پیش از این در زمستان 1938 این شرکت موفق شد با به‌کارگیری موتور سوپرشارژ دوتوربویی توانی معادل 736 اسب‌بخار تولید کرده و رکورد 432.7 کیلومتر بر ساعت را در جاده‌ها از خود به‌جا بگذارد. مرسدس بنز تا مدت‌ها با این سرعت رکورددار سرعت در اتومبیل‌رانی بود. این رکورد می‌توانست پیش از آغاز مسابقه فضایی میان کشورها نشان‌دهنده توان تکنولوژیکی آلمان و متحدانش باشد یا حداقل هیتلر و موسلینی این‌طور فکر می‌کردند.


دو سال بعد T80 Blackbird با موتور V12 اقتباس شده از جنگنده‌ها آماده بود تا با 3000 اسب‌بخار قدرت باز هم رکورد تازه‌ای در سرعت به جا بگذارد؛ اما با آغاز جنگ‌جهانی دوم هرگز این شانس را پیدا نکرد. این موتور قرار بود از ترکیبی از سوخت‌ها شامل الکل متیلیک (63%)، بنزن (16%)، الکل اتیلیک (12%)، استون (4.4%)، نیتروبنزن (2.2%) و سوخت هواپیما (حدود 2درصد) استفاده کند و سرعت خودرو را به 750 کیلومتربرساعت برساند.

با آغاز جنگ مرسدس بنز نیز تا سال 1954/1333 از دور مسابقات اتومبیل‌رانی کنار رفت؛ اما در این سال با W196R موفق شد در 9 مسابقه از مجموع 12 رقابت گراند پریکس جایزه اول را به خود اختصاص داده و به یکی از موفق‌ترین خودروسازان در دوران این مسابقات تبدیل شود.


4 جولای 1954/14ام تیرماه 1333 روزی به یادماندنی برای آلمانی‌های شکست‌خورده از جنگ بود. آنها نه‌‌تنها در این روز تیم قدرتمند مجارستان را در فوتبال شکست دادند؛ بلکه پس از 15 سال دوری از مسابقات اتومبیلرانی همراه با راننده‌ افسانه‌ای خود جوایز گرندپریکس را درو کردند.

فوتبال کثیف

اگه گفتین منظور این مقاله کیان؟
سایت گل-همشهری جوان در گزارشی نوشت:روایت­هایی افشاگرانه از دلال جوانی که این روزها توجه نهادهای نظارتی فوتبال به او بیشتر شده و ادامه فعالیتش در فوتبال، نزدیکانش را هم به زیر خطر انداخته.چرا این گزارش نوشته شده؟ اطلاعاتی که می­خوانید، به چه درد شما می­خورد؟ اینها اولین سوالاتی است که باید جوابش را بدانید، این یک گزارش از فعالیت یک دلال جوان در فوتبال ایران است. گزارش در مورد اینکه «آقای ایکس» در پنج سال گذشته در فوتبال ایران چه کار کرده و چه کارهایی می­تواند بکند. اتفاقاتی که در گزارش به آنها اشاره شده فقط توضیح شرایط یک دلال جوان است. امثال او در فوتبال ایران به اندازه انگشتان دو دست هستند اما همین تعداد هم کافی هستند که فوتبال ایران را به قهقرا ببرند.
افرادی که این روزها و مخصوصاً دو سال اخیر توجه نهادهای نظارتی را جلب کرده­اند و این روزها حتی احتمال دستگیری­شان افزایش پیدا کرده است. به­نظر می­رسد روزهای بی­ستاره فوتبال ایران بی­ارتباط با حضور افرادی چون آقای ایکس نباشد. افرادی که راه­های ویژه برای خرج کردن بی­حساب و کتاب از بیت­المال ابداع کرده­اند. آنها با جابه­جا کردن بازیکن در تیم­های مختلف فوتبال و گرفتن ۱۰ درصد حق نقل و انتقال کارشان را شروع کرده­اند اما امروز بیشتر وقتشان را صرف تبانی و تغییر نتایج می­کنند. حالا فوتبال به شرایطی رسیده که نهادهای قضایی با جدیت در اتفاقات آن ورود می­کنند و تصمیمات ویژ­ه­ای هم برای ریشه کن کردن فساد آن دارند. این گزارش شرح حالی از آقای ایکس در چند سال اخیر است با این ملاحظه که نام­ها و نام باشگاه­ها و حتی تاریخ­ها از گزارش حذف شده­اند. خواندن این گزارش برای کسانی که فوتبال را از نزدیک دنبال می­کنند، کمکی است برای اینکه فضای دلالی و فاسد از فوتبال که هنوز تاریک مانده را بیشتر بشناسند. شاید که در آینده نکات بیشتری در مورد آقای ایکس شنیدند و متوجه شدند که فعالیت­های گذشته­اش چه بوده. چون به­هرحال مطالبی که اینجا در مورد آقای دلال نوشته شده را قبل از این نخوانده­اید و بعد از این هم بعید است بخوانید.
 
آقای ایکس وقت زیادی برای درس خواندن نداشته. جوان ۳۳ ساله­ای که متولد یکی از شهرهای بزرگ ایران است قبل از اینکه مدرک دیپلمش را بگیرد، وارد بازار کار شده و بعد از تجربه چند کار مختلف جذب فوتبال شده. فعالیت­های فوتبالی او سابقه­ای هشت ساله دارد اما شایعات زیادی در مورد فعالیت­های پنج سال اخیرش وجود دارد. شایعاتی که برخی از آنها ثابت شده و آقای ایکس به همین دلیل ممنوع­الفعالیت است اما حمایت­هایی که از او شده، همچنان در فضای فوتبال نگه­اش داشته. او از سال ۹۰ اجازه فعالیت به عنوان مدیر برنامه­های بازیکنان را ندارد اما درآمدش را از راه­های دیگری به­دست می­آورد. آقای ایکس دوست نزدیک یک مربی سرشناس است و بعضی کارهای او را انجام می­دهد. روایت­هایی که می­خوانید در مورد برجسته­ترین فعالیت­های غیرقانونی است که او در چند سال اخیر انجام داده.
 
جمله قهرمانی
 
«آقای … روی بازی تو نظر دارد» این جمله­ای است که ستاره­های لیگ برتر در آن فصل شندیده­اند. آقای ایکس این جمله را به همه آنها گفته. او قبل از بازی تیمش (تیم مربی سرشناس) با تیم­های مختلف جلسه­ای مهم را با ستاره­شان برگزار می­کند. جلسات تک­نفره­ای که همه ستاره­ها در آن مجاب می­شوند که مقابل تیم آقای ایکس بازی نکنند. آنها وعده آقای ایکس را باور می­کنند. هنوز تبانی در فوتبال ایران رواج زیادی ندارد و بازیکنان همه باور می­کنند که سال بعد در تیم آقای سرشناس بازی خواهند کرد. بعضی از آنها به خاطر دریافت مبالغی نقد و بعضی دیگر به خاطر قرارداد سال بعد مقابل تیم آقای سرشناس بازی نمی­کنند. روز موعود اکثر آنها یا سه اخطاره هستند یا مصدومیتی عجیب را بهانه کرده­اند و به زمین می­روند. تیم آقای سرشناس نتیجه می­گیرد اما او سال بعد به تیم دیگری می­رود. مهاجم رقیب، هافبک تیم پایین جدولی و مدافع تیم بالای جدولی و چند بازیکن دیگر هم بازیکنانی هستند که در سال جدید به تیم مربی سرشناس می­آیند.
 
درگیری با ستاره ملی­پوش
 
صدای داد و فریاد ستاره ملی­پوش را همه بازکنان تیم می­شنوند. او فریاد می­زند: «برو بیرون از اتاق من، کی گفته بیای اینجا؟ الان هر کی تورو ببینه، فکر می­کنه منم با دلال­ها رابطه دارم…» حملات بازیکن میلی­پوش در هتل ادامه دارد. آقای ایکس هرکاری می­کند موفق نمی­شود صدای ستاره را پایین بیاورد: «من با شما کار دارم. جلسه­ای نیم ساعته با شما دارم. مطمئن باش به نفع خودت هم هست» و البته بازیکن ملی­پوش که به خاطر سابقه­ بازی در خارج از ایران زیر بار نمی­رود: «آخه تو چی کاره­ای. تیم مدیر داره. من با اونا حرف می­زنم» و جمله مهم آقای ایکس: «ببین برای اینکه من قدرتم را بهت ثابت کنم این­رو بهت می­گم. آقای … که سه هفته هم هست روی نیمکت ذخیره است، این هفته فیکس بازی می­کنه. همه­اش هم به خاطر جلسه­ای است که با من داشت.» آقای ایکس تلاش زیادی می­کند که بازیکن ملی­پوش را راضی به مذاکره کند اما او زیر بار نمی­رود. درنتیجه آنها در نقل و انتقالات نزدیک به یک ماه با ستاره ملی­پوش بازی می­کنند و او را نگه نمی­دارند. یکی از کارهای چهره ناشناس صحبت کردن با بازیکنان برای تمدید قرارداد است. او از همه بازیکنان تیم برای امضای قرارداد و البته تضمین فیکس بازی کردن درصد می­گیرد؛ مخصوصاً بازیکنانی که در نیم فصل جذب می­شوند . در یکی از تیم­هایی که او و مربی سرشناس بوده­اند، در نقل و انتقالات بین فصل ۵۰۰ میلیون تومان از بازیکنان جدید گرفته شده. هر کدام از این بازیکن ۳۰ درصد از قراردادشان را پیش گرفته­اند و سه رزو بعد از دریافت پول آن را به حساب آقای ایکس ریخته­اند. آقای دلال این شیوه را دو سال پشت سر هم اجرا کرد. در سال دوم هم نقل و انتقالات نیم فصل، محل جولان آقای ایکس بود. تیم آقای سرشناس چندین خرید پرهزینه داشت که گفته می­شود بابت هر کدام از آنها درصد خوبی به ایکس رسیده است. به­طور مثال یک مهاجم ۶۰ میلیون تومان پیش قرارداد را به ایکس داد که فیکس هم باشد اما به خاطر بدقولی­ها، از او و تیمش به هیأت مبارزه با تخلفات حرفه­ای شکایت کرده. او و چهار بازیکن دیگر که گفته می­شود بازیکن ملی­پوش هم جزوشان است، به­خاطر اتفاقات آن سال شکایت کرده­اند و پیگیر هستند.
 
رسوایی اخلاقی
 
«خطر رسوایی اخلاقی مربی سرشناس را تهدید می­کند.» این تیتر یک روزنامه تماشا نزدیک به یک ماه قبل بود. تماشاش این خبر را از سایت گل برداشته بود با متنی که می­خوانید: «یک – دلال موردنظر همیشه چند موبایل در دست دارد. یکی از آنها برای آقای سرمربی است. شبی از شب­ها این دلال به منزل یکی از دوستان می­رود. آخر شب می­شود و خواب به سراغ دلال می­آید و یادش می­رود که موبایل را با خود ببرد. میزبان وقتی موبایل را پیدا می­کند، تا صبح به دلال خبر نمی­دهد و بیدار می­ماند و همه پیامک­های موبایل خصوصی آقای سرمربی را می­خواند و شماره تلفن تک­تک پیام­دهنده­ها را درجایی یادداشت می­کند و برای روز مبادا نگه می­دارد. به­نظر می­رسد که این روزها شاهد یک رسوایی بزرگ خواهیم بود. چون دوست موردنظر تصمیم دارد این شماره­ها و مفاد پیامک­ها را فقط به همسر آقای سرمربی تحویل بدهد.
 
نکته: گفته می­شود که متن یکی از پیامک­ها و نشانه­هایی که در آن وجود دارد، خبر از ارتباط آقای سرمربی با (ل) یکی از چهره­های معروف عرصه غیرفوتبالی می­دهد.
دو- یک بازیکن معروف و مطرح در یک تیم مدرکی عجیب دارد. یک فقره چک در وجه دلال موردنظر! چکی که بابت کمیسیون انتقال این بازیکن نه چندان مطرح به این تیم صادر شده.
سه- جالب است که بدانید دلال موردنظر چگونه ارتقای رتبه گرفت؟! این فرد فقط دلال بازیکن نیست! صیدگاه این دلال یک سفره­خانه است … شاید این روایت ادامه داشته باشد.» آقای دلال خبر سایت گل، ظاهراً همان آقای ایکس است و موبایلی که در دستش است می­تواند زندگی آقای مربی را زیر و رو کند. آقای ایکس البته اطلاعات عجیب و غریبی هم در مورد روابط خصوصی مربی سرشناس دارد چون به غیر از مدیریت نقل و انتقالات مدیریت روابط هم به عهده اوست؛ روابطی که بعضی­اش احکام قضایی سنگین دارد. یکی از مشهورترین این روابط در ترکیه به­وجود آمده است. روابطی که تا همین چند سال قبل در خانه­ای در لواسان برقرار بود اما این روزها جایش تغییر کرده.
 
درآمد ایکس تومانی
 
جلسه­ای در فرحزاد برگزار می­شود. همه به دوری ستاره از فوتبال عادت کرده­اند. هیچ­کس باورش نمی­شود که یک دفعه ستاره به فوتبال بازگردد اما موارد رد و بدل شده در جلسه این قدر مهم هست که پای ستاره را به تیم باز کند. ستاره سالخورده پس از سال­ها برمی­گردد؛ آن هم به شرطی که مبلغ قابل توجهی از قراردادش را بپردازد. این می­شود درآمد آقای ایکس از نقل و انتقالات باشگاه مربی سرشناس. البته درصدهای دیگری که گرفته می­شوند همه به حسابی برای روز مبادا منتقل می­شوند. روزی که آقای ایکس برای تبانی­ها لازم است پول و بودجه­ای داشته باشد؛ یعنی در اصل از محل درصدهایی که از بازیکنان گرفته می­شود، بودجه تبانی سال بعد هم تأمین شده. در میان بازیکنانی که آقای سرشناس تأیید می­کند هر سال یک بازیکن کم­ارزش وجود دارد که حضور این بازیکن درآمد سال آقای ایکس را تأمین می­کند. در اصل ستاره سالخورده، شیرینی زحمت­های یک ساله آقای ایکس بوده.
  ن ی ک ب خ ت و ا ح د ی
ادامه مطلب ...

تصاویر وهم آور «مرد نصفه»!

اگر ناگهان در خیابان تصویر مرد نصفه ای را که پاهایش را زیر بغلش زده ببینید، چکار می کنید؟

کمدین و شعبده باز اندی گروس بدون اینکه حقه خود را لو بدهد به شکلی که می بینید به خیابانها رفته و واکنش مردم را به تصویر می کشد.

اندی جوری پاهای نصف شده و صاف اش را در دستان گرفته که باعث شد تا عابری در پارک بعد از دیدن وی، پا به فرار گذاشته و هنگام دویدن به زمین بخورد.

اغلب افرادی که اندی گروس با آنها روبرو شده خانم بوده و اندی می داند که خانم ها نسبت به این چیزها حساس تر از مردان هستند و زود باورتر!

اندی راز خود را برملا نکرده و از کاربارن خواسته تا در مورد حقه وی بنویسند.

شما نیز می توانید نظر خود را در این باره بنویسید.

تصاویر وهم آور «مرد نصفه»!
  ادامه مطلب ...

مشهورترین جنایتکاران فراری تاریخ +عکس

در میان تبهکاران حرفه ای جهان تعدادی از آنها ناگهان برای همیشه ناپدید شده اند و هیچ ردی از خودشان باقی نگذاشته اند. بعضی از آنها پس از یک درگیری مسلحانه انگار دود شده و به هوا رفته اند و تعدادی هم پس از خارج شدن از خانه دیگر بازنگشتند. پرونده این تبهکاران تا سالیان سال در مراکز پلیس باز ماند اما ناپدید شدن آنها برای همیشه به صورت یک راز باقی مانده است.

رهبر مافیای چچن

«خوژ احمد تاشتامیروویپ نوکایف» در 11 نوامبر 1954 در آسیای مرکزی متولد شد. او بعدها رهبر و رئیس مافیای چچن به نام «اوبشینا» شده و تبدیل به چهره ای شاخص بین سیاستمداران چچن شد.

در سال 1980، نوکایف به اتهام سرقت مسلحانه به هشت سال زندانی محکوم شد. این تبهکار در مدت فعالیتش نام مستعار «خوژ» را برای خود انتخاب کرد. تا سال 1987، مجرمان چچنی تشکیلاتی سازمان یافته به راه انداختند و با مافیای روسیه درگیر شدند تا بتوانند چچن را تحت کنترل خود درآورند.

نوکایف پس از جنگ دوم چچن، به باکو رفت و روزنامه های زیرزمینی «لکریا» و «مک کل» را راه انداخت. در سال 1999 خیلی تلاش کرد تا صلح را در چچن برقرار سازد. او برای آزادی چچن بسیار تلاش کرد و سال ها به مردم در جنگ های چریکی کمک کرد. آوریل سال 2001 نوکایف در حزب اوراسیا به فعالیت پرداخت و معتقد بود که چچن باید به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شود.

نوکایف مدتی طولانی در آذربایجان باقی ماند و از آنجات سایت اینترنتی خود را به روزرسانی می کرد. اواخر 2003 او مخفیانه وارد چچن شد و زمستان 2004 با گروهی از مبارزات به رهبری گلایف وارد جنگ شد و تعدادی از مردان گلایف و خود گلایف نیز به قتل رسیدند. از آن تاریخ به بعد کسی نوکایف را ندید و از طرفی دیگر روزنامه های او چاپ نشدند و سایتش هم به روز نشد. هر چند پلیس معتقد است که این رهبر مافیای چچن به احتمال زیاد کشته شده است اما هیچ مدرکی دال بر مرگ او به دست نیامده و او یکی از جنایتکاران مخوف جهان است که همچنان ناپدید باقی مانده و اثری از او نیست.



رفیق مافیا


«جیمز ریدل» معروف به «جیمی هوفا» 14 فوریه 1913 در شهر ایندیانای برزیل متولد شد. پدرش وقتی 7 سال بیشتر نداشت از دنیا رفت و او به همراه خانواده اش چهار سال بعد به دیترویت نقل مکان کرد و هوفا بقیه عمرش را در آنجا ماند. 14 سال بیشتر نداشت که مجبور شد برای کمک به خانواده از مدرسه ترک تحصیل کرده و به کارگری مشغول شود.

از آنجا که کارگران نسبت به وضعیت کارشان ناراضی بودند، اتحادیه ای تشکیل دادند تا وضعیت شان بهتر شود. هوفا یا اینکه خیلی جوان بود اما شهامتش کارگران دیگر را تحت تاثیر قرار داد و او توانست رهبری او مدتی بعد با ژوزفین پوزی واک ازدواج کرد و خانه ای در دیترویت خرید. زیاد طول نکشید که کار آنها بسیار رونق پیدا کرد تا آنجا که اعضای شرکت او در سال 1951 به بیش از 420 هزار نفر رسید چرا که آنها در سطح ملی کار می کردند و وظیفه هوفا سر و سامان دادن به این سازمان بود. این سازمان به یکی از قوی ترین اتحادیه های کامیون دارها تبدیل شده بود و هوفا از اتحادیه شان در برابر اتحادیه های دیگر محافظت می کرد و روز به روز به قدرتش افزوده می شد.

در سال 1957 هوفا متهم به ارتکاب جنایت شد اما کسی نتوانست اتهاماتش را ثابت کند اما سه سال بعد توسط رابرت اف کندی، برادر جان اف کندی رئیس جمهور وقت آمریکا، تحت تعقیب قرار گرفت تا سرانجام سال 1964 به جرم دادن رشوه به قاضی شهر تنسی، به هشت سال زندان محکوم شد. همان سال او به کلاهبرداری و سوء استفاده مالی از بودجه اتحادیه متهم شد و به این ترتیب 5 سال دیگر نیز به محکومیت 8 ساله او افزوده شد، سال 1971 هوفا با گذراندن 5 سال از محکومیت 13 ساله اش، در زمان ریاست جمهوری نیکسون، از زندان بیرون آمد. نیکسون او را از هر نوع فعالیتی در اتحادیه منع کرده بود ولی او خیلی تلاش کرد تا قدرت از دست رفته اش را مجددا بازیابد اما نتوانست کاری از پیش ببرد.

30 ژوئن 1975، قرار بود هوفا به دیدن دو نفر از رهبران مافیا در حومه شهر دیترویت بورد. یکی از آنها، رئیس اتحادیه کامیون دارها در شهر نیوجرسی بود و در گذشته دوست نزدیک هوفا محسوب می شد اما بعد از این ملاقات هوفا دیگر به خانه بازنگشت. پلیس خودروی او را جلوی در رستورانی پیدا کرد اما هیچ ردی از او نیافت و حتی بعد از مدت ها تحقیق کارآگاهان پلیس نفهمیدند چه بلایی به سر جیمی آمده است. تا سال ها بعد، پلیس این پرونده را باز نگهداشته بود و تحقیقات برای یافتن این مرد ادامه داشت.

دو نفری هم که قرار بود هوفا را ببینند مدعی شدند هوفا اصلا سر قرار حاضر نشده بوده است، نا پدید شدن او فرضیه های بسیاری را به میان آورد که البته هیچ کدام ثابت نشد.



قاتل کجاست؟


ریچارد جان بینگهام – که او را بیشتر با نام لوکان می شناسند – کنت هفتم لوکان بود که 18 دسامبر 1934 در لندن به دنیا آمد. او پسر بزر جورج بینگهام، کنت ششم لوکان و کیتلین الیزابت آن داوسون بود. آنها که زمان جنگ جهانی دوم کشور خود را ترک کرده و در آمریکا زندگی می کردند. پس از جنگ به زادگاه خود بازگشتند و جان وارد دانشکده ایتون شد.

از سال 1953 تا 1955، ریچارد در گارد کولد استریم آلمان غربی مشغول خدمت شد، اما در این زمان او به قمار بازی روی آورد و به یکی از اولین اعضای باشگاه کلرمونت تبدیل شد اما باخت های او بسیار بیشتر از بردهایش بود. در این مدت او در یکی از بانک های مشهور لندن کار می کرد اما از شغلش استعفا داد و همه وقت خود را به شرط بندی های کلان می گذراند.

جنایتکارانی که همیشه تحت تعقیب اند
لوکان مرد خوش قیافه ای بود و حتی یک بار او را برای ایفای نقش در یکی از فیلم های هالیوودی در نظر گرفته بودند. او به شرکت در مسابقات مختلف مثل قایقرانی، اتومبیلرانی و سوارکاری بسیار علاقه داشت و روی آنها شرط بندی می کرد. سال 1963 او با ورونیکا دونکان ازدواج کرد که حاصل ازدواج سه فرزند بود اما به دلیل رفتارهای عجیب لوکان، ازدواجشان در سال 1972 به طلاق انجامید. لوکان به خانه ای دیگر در نزدیکی خانه همسر سابقش نقل مکان کرد. او تقاضای سرپرستی فرزندانش را داد اما دادگاه به نفع ورونیکا رأی داد.

با چنین حکمی، لوکان شروع به جاسوسی درباره همسر سابقش کرد و مکالمات تلفنی اش را ضبط می کرد. او در تلاش بود تا بتواند هر طور شده سرپرستی فرزندانش را به دست آورد. اما قماربازی باعث شد تا او بخش اعظمی از ثروتش را از دست بدهد. غروب 17 نوامبر 1974، ساندرا ریوت - پرستار بچه های لوکان – که برای آوردن وسیله ای به آشپزخانه زیرزمین خانه ورونیکا رفته بود با وارد آمدن ضربه ای بر سرش به قتل رسید.

 ورونیکا که از شنیدن صدا وحشت کرده بود، از پله ها پایین رفت تا به آشپزخانه برود که ناگهان مردی که ساندرا را به قتل رسانده بود به ورونیکا نیز حمله کرد و قبل از آنکه زن از دیگران کمک بخواهد فریاد زد خفه شو! ورونیکا همان لحظه صدای شوهرش را شناخت و سعی کرد فرار کند. او با ترفندی خود را از دست ولکان نجات داد و با زرنگی با پلیس تماس گرفت. اما لوکان با مادرش تماس گرفت و گفت غریبه ای وارد خانه ورونیکا شده و او توانسته به موقع برسد و از مادرش خواست که برای بردن بچه ها به جای امن به خانه ورونیکا بیاید. او سپس بلافاصله سوار خودروی فورد خود شد  تا به خانه یکی از دوستانش در ساسکس برود و به این ترتیب از صحنه گریخت.

خودروی پلیس و آمبولانس از راه رسیدند و ورونیکا به پلیس گفت که پرستار بچ هایش به وسیله لوکان به قتل رسیده است. به این ترتیب عامل جنایت کاملا مشخص بود اما آن روز وقتی لوکان از خانه دوستش بیرون رفت ناگهان نا پدید شد و دیگر از آن به بعد هیچ کس او را ندید. بعدها اتومبیل رها شده فور در نیوهاون درحالی که درون آن ردی از خون دیده می شد را یافتند اما هیچ اثری از خود لوکان پیدا نکردند.

چند روز بعد نام او در روزنامه ها به عنوان قاتل ساندرا ریوت ذکر و اعلام شد که او یک متهم تحت تعقیب است اما هرگز کسی نتوانست ردی از او بیابد. سرنوشت لوکحان برای مردم انگلیس همچون رازی مرموز باقی ماند و صدها گزارش داده شد که او را در کشورهای مختلف دیده اند اما هیچ یک اثبات نشد.
  ادامه مطلب ...

استاتوس های فیسبوک 22


1- امروز به داداشم می گم: کلاغه برام خبر آورده که سیگار می زنی
داداشم می گه: تو چی می زنی که می تونی با پرنده ها صحبت کنی؟!

2- ملت Love می ترکونَن، ما از این پلاستیک حبابدارا

3- از نظر هندوانه تمام انسان ها چاقوکش هستند

4- گرمای کانون خانواده داره ما رو به آتیش می کشه! بابا جون برو بیرون یکم دور بزن ما به فنا رفتیم به این برکت

5- اونایی که می گن ما از اون آدماش نیستیم، دقیقا از همون آدماشن!

6- تو جاده شمال داشتیم می رفتیم، یه دفعه یه گاو پرید وسط جاده منم محکم زدم رو ترمز و خیلی شاکی شدم
شروع کردم به بوق زدن، دیدم همینجوری وایساده وسط جاده عین بز داره منو نیگا می کنه، یعنی درگیر جذبه ش شده بوم
اومدم پیاده شم دیدم گاوه یه نگا به من کرد، یه نگات به تابلوی محل عبور حیوانات، بعد یه سری به نشونه افسوس تکون داد و رفت!

7- دیشب شوهرخالم رفته بود پمپ بنزین، بنزین بزنه، انقد صف طولانی بوده یادش رفته تو صفه، وقتی راه باز شده خوشحال از اینکه از ترافیک فرار کرده گازشو گرفته رفته!

8- سرم شکسته بود رفتم دکتر، دکتره می گه بخیه بزنم؟
گفتم پَـنَـه پَــ دوتا کوک بزن می رم خونه می دم مامانم با چرخ خیاطی بدوزه!

9- دیروز سر چارراه یه نفر اومد گفت: گل می خوای؟
منم مثل فیلما پنج تومن دادم و گفتم همشو بده. بعد یارو گفت: ببخشید آقا دونه ای چهار تومنه!

10- دوست عزیز به مهمونی یا مسافرت می ری سعی کن خوش بگذرونی، ماموریت عکاسی که نرفتی از هر سکانست عکس می گیری!

11- رئیس جمهور آمریکا هم بشم این مادر ما بازم می اد می گه پسرم کاخ سفید رو رنگشو عوض کن سفید زود لک می شه!

12- نظافتچی میاد خونمون مامانم قبلش اتاق منو جمع می کنه که زشت نباشه یه وقت!

13- ما دماغ فابریکیا با انگشت به جاهایی از دماغمون دسترسی داریم که شما دماغ عملی ها با گوش پاک کن هم دسترسی ندارین

14- فامیل ما دهه هشتادیه مدرسه غیرانتفاعی ثبت نامش کردن سالی سه میلیون
یادش به خیر ناظم ما می گفت فردا 1000 تومن کمک به مدرسه با خودتون بیارید، خونه ما می ریخت به هم!

15- بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه، منو تو انباری زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خواندن با صدای بلند. یهو دیدم در باز شد مامانم با لوله جاروبرقی اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد!

16- داشتم پروژه دانشگاه رو درست می کردم بابام می گه این چیه؟
می گم یه قطعه الکتریکی
می گه کارش چیه؟
می گم توضیحش سخته.
زارت گذاشت زیر گوشم و گفت فکر کردی که اون موقع که سه سالت بود و می پرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود؟!

17- من از وقتی اومدم فیس بوک متوجه شدم:
99 درصد مردای ایرونی هیکل شش تیکه دارن و همه خانوم ها، چشم رنگی و مدل پرنسس هستن!
اونایی هم که توی خیابون می بینم زامبی ان!

18- ته تغاری رو جدی بگیرید، قدرتی داره که پدر خانواده نداره

19- پسر به دختر: من پدرم پیره و 92 سالشه و به همین زودی ها می میره و من پولدار می شم! همسر من می شی؟
دختر: نه
چند روز بعد پسر فهمید اون دختره شده مادر جدیدش!
نتیجه اخلاقی: هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگید

20- داشتم با یکی چت می کردم دیدم جواب نمی ده
گفتم چیکار می کنی؟
گفت دارم شام می خورم
خیلی با ادب بود با دهن پر چت نمی کرد!

21- فیسبوک مثل راهروهای دادگاه می مونه، هر کسی از یه چیزی شاکیه
  ادامه مطلب ...